از غم دوست در این میکده فریاد کشم دادرس نیست که در هجر رُخش داد کشم
داد و بیداد که در محفل ما، رندی نیست که بَرش شکوه برم ، داد ز بیداد کشم
شادیم داد ، غمم داد و جفا داد و وفا با صفا منّت آنرا که به من داد کشم
عاشقم ، عاشق روی تو ، نه چیز دگری بار هجران و وصالت به دل شاد کشم
در غمت ای گل وحشیِ من ای خسرو من جور مجنون ببرم ، تیشه فرهاد کشم
مُردم از زندگی بی تو که با من هستی طرفه سرّی است که باید بَرِ اُستاد کشم
سالها میگذرد ، حادثهها میآید انتظار فرج از نیمه خُرداد کشم
برچسب:
نویسنده: مینا محمدی